رمان( نوری در یک نواختی )2
15 بهمن · · یه اسپرسوی لاته سفارش دادیم
وباهم گپ زدیم ، گوشیمو در اوردم یکم تو اکسپلورم چرخیدم چیزای چرت وپرت داشت پس کوشیمو خاموش کردم با سوال الینا رومو سمتش کردم
_ویانا با کسی آشنا نشدی تو
_با کی مثلا
_با پسر چیزی اوکیی رابطه ای
_او الینا توهم دلت خوشه ها درگیر کارمم درسمم
_بابا همه چی که درس و کار نیست اسکل
باخنده جواب دادم
_پس نه آلان که تو نامزد کردی چه گلی به سرت زدی
الینا یه تای ابروشو بالاداد وگفت
_وا مگه باید آدم گلی بزنه به سرش بعدم