(  صحنه دار)

 

 

رفتم تو اتاق دوش آب گرم میگرفتم بد نبود ذهنم پر سوال بود دوست داشتم هرچه زودتر بابامو ببینم و

 برای اینکه من و مامانمو از هم جدا کرده دلیل داشته

 باشه  دوست داشتم  مامانمو ببینم یعنی چه شکلی بود چرا خالم که خواهر مامانم بود چیزی بهش نگفت

 که من زندیم و نمردم وای این سوالای منو کی

 میخواست جواب بده ، من عادت داشتم اینکه از پس هر مشکلی تنهایی بربیام اما انگار ایندفعه یکی بود که کمکم کنه یاد حرفای مامان مهراد افتادم 

که میگفت مهراد بی احساسه و دلش مثل سنگه اما انگار وقتی منو دیده تو قلبش احساسی روشن شده

من به مهراد حس خاصی نداشتم اما از اینکه حقیقت هایی که بابام سالها ازم پنهون کرده بود رو بهم صادقانه گفت و میخواست منو ببره پیش مامانم خوشحال بودم  

تنپوشمو برداشتم و وارد حموم شدم  لباسامو دروردم

و شیر دوش رو باز کردم 

 

.......................

 

 

بعد از نیم ساعت از حموم دل کندم تنپوشمو پوشیدمو از حموم درومدم هودی و شروار ستشو پوشیدم  موهامو خشک کردم و عطرمو زدم

از اتاق درومدم خبری از مهراد نبود از پله ها پایین که اومدم 

با مهراد که رومبل غرق در خواب بود روبرو شدم 

اها پس بگو خبری ازش نیست آقا خوابیده 

با فکر اینکه سردش نشه برگشتم سمت اتاق و پتو رو برداشتم

 

و رفتم روش پتو کشیدم  برخلاف ظاهرش و اون هیکل گنده و غظلیش  وقتی میخوابید ناز نازی میشد 

نشستم پایین مبل روبروی صورتش و موهاش که حالت مردونه و جذاب اصلاح شده بود نوازش کردم

دستمو لای موهاش فرو کردم واقعا حضور مهراد 

الان بهم آرامش میداد احساس کردم تنها نیستم 

من روزام یک نواخت بود و همش تلاش میکردم و احساس میکردم که دوست داشتن یه اشتباه بزرگه هنوز هم همین فکر رو میکنم 

ولی انگار مهراد بهم نشون داد که همه ی آدما بد نیستن و میشه به یک نفر اعتماد کرد 

به مهراد نزدیک شدم و پیشونیشو بوسیدم  

که چشاشو باز کرد نیشش تا بنا گوش باز بود 

تو یه حرکت منو برداشت و نشوند رو شکمش 

تا بخوام بفهمم چی شده  بلند شد و لباش به لبام کوبیده شد 

 

 اولش آروم میبوسید اما بعدش سریع و خشن 

دستش هم کمرومو نوازش میکرد 

 

من آدمی نبودم که زود تحریک شم اما تو همچین حالتی بود و تحریک نشد غیر ممکن بود

از لبم به سمت گردنم رفت و به گردنم بوسه زد 

 تو همین حالت بودیم که گوشی مهراد زنگ خورد 

با صدای گوشی مهراد  لب زدم 

_مهراد گوشیت

 

درحالی که  گردنمو میبوسید گفت

 

_ولش هر کسی میخواد باشه 

 

_اگه مهم باشه 

 

_کون لقشون خو

 

_حالا جواب بده 

 

مهراد سرشو بلند کرد و با چشای خمار شده زل زد بهم

 

_از دست تو باشه

 

گوشیش که کنا عسلی کاناپه بود رو برداشت و جواب داد

_الووو  چی میخوای 

 

_...........................

 

_باشه من فردا میام شرکت 

 

_...........

 

گوشی رو قطع کرد که پرسیدم 

_چیزی شده کی بود 

 

_ چیزی نشده از شرکت بود  

 

_اها 

 

_حالا ولش کجا بودیم 

 

با درک حرفش هم خجالت کشیدم هم خندم گرفت 

اما من با کسی رابطه ای نداشتم هنوز آماده  نبودم 

پس گفتم 

 

_ حالا چه عجلیهههه 

 

چشمکی زد و گفت 

_عاااااا  فرار کردن نداشتیم هااا 

 

 نگاش کردم که دوباره ادامه داد 

_نگا به احترامت بلند شده

 

منظورش عضو سیخ شده  اش که زیرم حس میشد 

بود وای نکنه میخواست حرفشو عملی کنه  باید در میرفتم 

_ممننن کار داررمم

 

_چه کاری

 

_بزار برم 

 

سریع ازش دور شدم و بلند شدم  که گفت 

 

_باشه فرار کن اما من منتظر میمونم  بعدا نمیتونی فرار کنی

 

 با خجالت سمت پله ها رفتم  این چش بود  امروز 

 وارد اتاق شدم روم نمیشد تو صورتش نگا کنم  

اولش باید از این خیسی لای پام راحت میشدم 

بعدش گوشیمو ورداشتم و مشغول گوشیم شدم تا از فکر اتفاق یکم پیش دربیان 

 

_____________________________