رمان (نوری در یک نواختی) 23
6 اسفند 02:31 · · خواندن 2 دقیقه
(یک هفته بعد )
بعد از اون روز که درمورد مادرم با بابام حرف زدم اومدم خونه ی نازلی بد نبود یکم به مغزم استراحت میدادم مهراد هم خیلی اصرارم کرد برم پیشش اما میخواستم پیش نازلی باشم
تازه هم من و نازلی فهمیده بودیم که دختر دایی و دختر عمیم ، نازلی هم نمیدونست که من دختر داییشم و هم به من و نازلی دروغ گفته بودن
من میگفتم اگه مامان نازلی یعنی( عمم ) اگه خالم بود که به مامانم میگفت که من زندیم وای مارو بازی داده بودن من میگفتم که چرا فامیل خالم شبیهه فامیل بابام بود بگو که عمم بود
نازلی با پارتنرش رفته بود بیرون و من تو خونه تنها بودم گوشیم زنگ خورد
بابام بود جوابش دادم
_الو سلام بابا
_سلام خانم
_امیر چرا گوشی بابام دست تویی
_خانم آقای سپهری تصادف کردن
_تو چی میگی چطور بابام تصادف کرده مگه تو رانندش نیستی هااا
_خانم آقا منو مرخص کرد گفت که میخواد خودش رانندگی کنه
_باشههه بگو کدوم بیمارستانه
بعد ازدریافت لوکیشن سوار ماشین شدم
احساس میکردم قلبم نمیزنه و هر لحظه ضربان قلبم کند تر میشه
...............
_آقای سپهری کجان
_تو بخش اورژانس هستن
بدو بدو سمت آسانسور دویدم و دکمیه آسانسورو زدم
با باز شدن در از آسانسور خارج شدم امیرو دیدم که ایستاده بود
سمتش رفتم و گفتم
_بابام بابام
با دست به تخت که بابا روش خوابیده بود رو نشون داد
با دیدن بابا که دستش تو گچ بود اشک تو چشام حلقه زد
_بابا
_سلام دخترم
_بابا چطور تصادف کردی چرا امیر نرسوندت
_دختر بابا گریه نکن یهو چشام سیاهی رفت جلوی ماشینو ندیدم امیرو هم خودم مرخص کردم من میتونستم خودم رانندگی کنم
_بابا چرا چشات سیاهی رفت
_دکتر گفت ضعف کرده بودم
_بابا چرا مواظب خودت نیستی اگه تو چیزیت بشه من چی میشم
_ویانا بابا رو میبخشی ؟
_بابا من واسه چی ببخشمت من فقد ازت عصبانی بودم همین
بابا دستشو برام باز کرد و رفتم آروم بغلش کردم تا دستش آسیب نبینه
با زنگ خوردن گوشیم از بابا جدا شدم و جواب دادم مهراد بود براش تعریف کردم و همراه مامانش و باباش قرار شد بیات بیمارستان
لحظه ای بعد مهراد همراه مادرش و پدرش اومد
به همشون سلام دادم بابای مهراد مشغول حرف زدن با بابام شد مامان مهراد هم بامن حرف میزد
بعد از چند دقیقه مامان مهراد وارد بحث بابای من و بابای مهراد شد
من هم گلوم درد میکرد رفتم که آب بخرم یه قدم که برداشتم با صدای مهراد از قدم وایسادم و سرمو طرفش برگردوندم
_کجا
_میرم آب بگیرم
_منم میام
همراه مهراد رفتیم که آب بگیریم تو راه مهرادگفت
_خوبی
_خوبم
_الان یه خبری بهت میدم که رو فرم میای توله
_چه خبری
_جای مامانتو فهمیدیم ایتالیاست شهرشو و آدرس دقیقشو هم دراوردم
با ذوق نگاش کردم
_مرسی تو بهترینی حالا کی بریم ببینیمش
_بعد از جشن عقدمون
وای یادم رفته بود چند روز دیگه عقد من و مهراد بود
_باشه
آب خریدیم و برگشتیم پیش مادر و پدرمهراد و بابام
_____________________________