(یک هفته بعد )

 

بعد از  اون روز که درمورد مادرم با بابام حرف زدم اومدم خونه ی نازلی بد نبود یکم به مغزم استراحت میدادم مهراد هم خیلی اصرارم کرد برم پیشش اما میخواستم پیش نازلی باشم 

تازه هم من و نازلی فهمیده بودیم که دختر دایی و دختر عمیم ، نازلی هم نمیدونست که من دختر داییشم و هم به من و نازلی دروغ گفته بودن 

من میگفتم اگه مامان نازلی یعنی( عمم ) اگه خالم بود که به مامانم میگفت که من زندیم وای مارو بازی داده بودن من میگفتم که چرا فامیل خالم شبیهه فامیل بابام بود بگو که عمم بود 

نازلی  با پارتنرش رفته بود  بیرون و من تو خونه تنها بودم  گوشیم زنگ خورد 

بابام بود جوابش دادم 

 

_الو سلام بابا

 

_سلام خانم 

 

 

_امیر چرا گوشی بابام دست تویی 

 

 

_خانم آقای سپهری تصادف کردن 

 

 

_تو چی میگی چطور بابام تصادف  کرده مگه تو رانندش نیستی هااا 

 

 

_خانم آقا منو مرخص کرد گفت که میخواد خودش رانندگی کنه 

 

_باشههه بگو کدوم بیمارستانه 

 

 

بعد ازدریافت لوکیشن سوار ماشین شدم 

احساس میکردم قلبم نمیزنه و هر لحظه ضربان قلبم کند تر میشه 

 

 

...............

 

_آقای سپهری کجان 

 

_تو بخش اورژانس هستن 

 

بدو بدو سمت آسانسور دویدم و دکمیه آسانسورو زدم 

با باز شدن در از آسانسور خارج شدم  امیرو دیدم که ایستاده بود 

سمتش رفتم و گفتم 

 

_بابام بابام 

 

با دست به تخت که بابا روش خوابیده بود رو نشون داد 

با دیدن بابا که دستش تو گچ بود اشک تو چشام حلقه زد 

_بابا 

 

_سلام دخترم 

 

_بابا چطور تصادف کردی چرا امیر نرسوندت 

 

_دختر بابا گریه نکن‌ یهو چشام سیاهی رفت جلوی ماشینو ندیدم  امیرو هم خودم مرخص کردم من میتونستم خودم رانندگی کنم 

 

_بابا چرا چشات سیاهی رفت 

 

_دکتر گفت ضعف کرده بودم 

 

_بابا چرا مواظب  خودت نیستی اگه تو چیزیت بشه من چی میشم 

 

 

_ویانا بابا رو میبخشی ؟

 

_بابا من واسه چی ببخشمت  من فقد ازت عصبانی بودم همین 

 

بابا دستشو برام باز کرد و رفتم آروم بغلش کردم  تا دستش آسیب نبینه 

با زنگ خوردن گوشیم از بابا جدا شدم و جواب دادم مهراد بود براش تعریف کردم و همراه مامانش و باباش قرار شد بیات بیمارستان 

 

لحظه ای بعد مهراد همراه مادرش و پدرش اومد

 

به همشون سلام دادم بابای مهراد مشغول حرف زدن با بابام شد مامان مهراد هم بامن حرف میزد 

 

بعد از چند دقیقه مامان مهراد وارد بحث بابای من و بابای مهراد شد 

من هم گلوم درد میکرد رفتم که آب بخرم یه قدم که برداشتم با صدای مهراد از قدم وایسادم و سرمو طرفش برگردوندم 

 

_کجا 

 

_میرم آب بگیرم 

 

_منم میام 

 

همراه مهراد رفتیم که آب بگیریم تو راه مهرادگفت 

 

_خوبی 

 

_خوبم 

 

_الان یه خبری بهت میدم که رو فرم میای توله 

 

_چه خبری 

 

 

_جای مامانتو فهمیدیم  ایتالیاست شهرشو و آدرس دقیقشو هم دراوردم 

 

با ذوق نگاش کردم 

 

_مرسی تو بهترینی  حالا کی بریم ببینیمش 

 

 

_بعد از جشن عقدمون 

 

وای یادم رفته بود چند روز دیگه عقد من و مهراد بود 

 

_باشه 

 

 

 

آب خریدیم و برگشتیم پیش مادر و پدرمهراد و بابام 

_____________________________