(ویانا)

 

امروز میخواستم برم  بیرون با دوستام 

 

پس باید بلند میشدم لباسامو بپوشیم 

لباسامو با یه شروار واید لگ و یه شومیز عوض کردم 

رفتم سوار ماشینم شدم قرار بود برم دنبال نازلی رفیقم بود و دختر خالم ،ماشینو جلو خونه ی خالم نگه داشتم و به نازلی زنگ زدم که بیاد 

 _سلام خوبی ویانا

_خوبم خوب تو  

_خوبم 

 

سوار ماشین شد و سمت کافه ای که قرار بود با 

دخترا بریم روندم 

وقتی جلو کافه ماشینو نگه داشتم 

با آناهیتا و الینا سلام کردیم وارد کافهشدیم