رمان (نوری در یک نواختی )17
26 بهمن · · خواندن 1 دقیقه
مهراد اومد نشست پیشم و تره ای از مو هامو پشت گوشم فرستاد منم به چشاش خیره بودم تابفهمم چی شده لباش رو لبام فرود اومد و آروم لبامو میبوسید و دستشو سمت گردنم هدایت کرد منم لباشو آروم میبوسیدم بعد از دقایقی بلخره رضایت داد تمومش کنه
_فیلم ببینیم
باشه ای گفتم و دنبال فیلم خوب داشتیم میگشتیم که از بین همه ی فیلمدها یه فیلم ترسناک پیدا کردیم
من هم بشدت میترسید و هم خوشم میومد یعنی کرم داشتم ،رفتم از کابینت خوراکی برداشتم و تو ظرف نهادم و رو مبل کنار مهراد نشتم
و سرمو روی سینش گذاشتم فیلم که پخش شد
اولاش خوب بود ترس نداشت کم کم ترسناک میشد
صحنه های ترسناک چشامو میبستم مهراد گفت
_عزیزم فیلمه واقعایی نیست
درحالی که از لای انگشتم داشتم ty رو نگاه میکردم گفتم
_میدونم اما ترسناکه
_باشه نترس من اینجام
با وجود چنین صحنه های ترسناکی خودمو بیشتر به مهراد میچسبوندم
یعد از دو ساعت فیلم تموم شد
اوووفف چقدر ترسداشت
مهراد میخواست بلند شه که گفتم
_کجا میخوای بری من میترسم
خنده ای کرد و با لحنی که خنده توش موج میزنه
جواب داد
_دستشویی
_اها پس زود بیا باشه
با خنده نگام کرد
_باشه
بعد از رفتن مهراد با ترس نگاه دور تادورم میکردم صدایی از جنگل اومد اووووفففف من همینطور میترسیدم حالا این صدا
مهراد اومد
_پاشو بریم بخوابیم استراحت کنیم
گوشیمو برداشتم و بازوی مهرادو چسبیدم خیلی مترسیدم به سمت اتاق رفتیم رو تخت دونفره ای تو اتاق بود رفتیم لحظه ای از کنار مهراد تکون نمیخوردن مهراد هم هی بهم میخندید پرده ها کشیده بودند بخواطر همین اتاق تاریک بود من تو بغل مهراد خوابیدم مهراد هم موهامو نوازش میکرد دقایقی بعد به خواب فرو رفتیم
_____________________