گوشیمو دراوردم و وارد فضای مجازی شدم  ،بعد دقایقی  گوشیمو خاموش با توجه به راه شصتم خبر دارشد که داریم میریم روستای افجه  که  دوباره پرسیدم 

_مهراد داریم کجا میریم 

مهراد نگاهی بهم کرد و با لبخند گفت 

_داریم میریم روستای افجه 

_اها حدسم درست بود 

_چند بار اومدی افجه 

_چند بار، چند بار بابا پاییز بود اومدم تابستون هم با دوستام 

_اها ،کدوم دوستات 

 

_نازلی و دیانا و آناهیتا و الینا  رفتیم 

 

_اوکی پس زمستون نیومدی 

 

_نه 

 

_خوبه پس الان اونجا میریم ببین 

 

 

سری تکون دادم  که نازلی زنگ زد و مشغول حرف زدن باهاش شدم 

خود راه 45 دقیقه بود و با توجه به ترافیکا نزدیک یک ساعت و نیم رسیدیم 

جلوی یه کلبه چوبی  شیک و زیبا که برف روشو پوشونده بود   ماشیین ایستاد 

_خوب خانمم رسیدیم 

سری تکون دادم و پیاده شدم درحال برسی کلبه شدم که مهراد وسیله هارو اورد هوا سرد بود مهراد شومینه رو روشن کرد یکم که هوا گرم شد کاپشنمو دراوردم و یه چایی درست کردم مهراد هم درحال جابه جا کردن وسیله ها بود 

 

 

 

 

_______________________________