رمان (نوری دریک نواختی) 13
24 بهمن · · خواندن 2 دقیقه
بابا کارای مطبمو راستو ریست کرده بود چون که این راهتی مجوز نمیدادند و هزار جور مکافات دیگه بابا چون آشنا داشت کارم راحت تر شد اما بازم ناراحت بودم چون من میخواستم مستقل باشم با گفتن کلمه ی مستقل پوزخند تلخی زدم ههه من داشتم ازدواج میکردمو میخواستم زندگیمو با کسی شریک بشم من منی که از همه مردا بجز بابام بدمیومد اما الان داشتم ازدواج میکردم ههههععععع نه میخواستم دل مهراد رو بشکنم نه قرار دادی که بابا براش نقشه چیده رو خراب کنم ،با زنگ گوشیم از فکر درومدم مهراد بود
_الو سلام خوبی ویانا
_خوبم تو خوبی
_امروز میای بریم یه سفر دو روزه
_نمیدونم
_نه دیگه نیار به بابات هم گفتم گفت که خوبه حالت عوض میشه ،راستی بابات میگه پکری چیزی شده
_نه چیزی نشده دلم گرفته
_پس خوبه دیگه وسایلتوجمع کن فردا ممیریم
با خدافظی تماسو به پایان رسوندیم
من کل زندگیمو تنها بودم تنها از پس همچی برومدم وتنهایی لذت میبردم اووففف بسه دیگه باید بلندشم یکم ورزش کنم وبه این چیزا فکر نکنم داشتم بلند میشدم که نیما زنگ زد جوابش دادم
_سلام خوبی چی میخوای
_خو بابا چته حالا گاز نگیر
لبخندی زدم نیما همکلاسیم بود و از همه پسرا بهتر بود مثل داداشم بود
_ویانا ،دیانا باهام قهر کرده ،هرکاری هم میکنم آشتی نمیکنه ،میشه باهاش حرف بزنی
_واسه چی باهات قهره چیکار کردی
_بابا میگه چرا نگاه اون دختره کردی
_خو حق داره تو چرااا نگا کردی
_او بابا یکی ندونه فکر میکنه بهش خیانت کردم فقد نگا دختر کردم کاری نکردم
_باشع بابا
_حالا با دیانا حرف میزنی
_باشه بابا
نیما صداشو مثل دخترا کرد و گفت
_مرسی تو بهترینی سیسی
با خنده گفتم
_خدافظ سیسی نیما
باهمون لحن گفت
_باییییی گلم
با خنده گوشی رو قطع کردم ، شماره ی دیانا رو گرفتم
_الو سلام دیا خوبی
_خوبم ویانا تو خوبی ؟ چه خبر ؟
_خوبم والا خبرا پیش تویه! چرا با نیما آشتی نمیکنی ؟
_بزار یکم تنبیهش کنم تا یاد بگیره نباید نگا دخترای مردم بکنه
_اوووووو دیا یکی ندونه فکر میکنه موقعه خیانت موچشو گرفتی حالا هم ببخشش
_نه خو خیانت که نکرده اما کارش خوب نبود
_حالا این دفعه رو ببخش بخواطر من قول میدم دیگه تکرارش نکنه
_باشه میبخشمش اما به شرطی که دیگه تکرارش نکنه
_نه دیگه تکرار نمیکنه
با خدافظی به تماس پایان دادیم که بع نیما زنگ زم
_نیما گفت میبخشتت اما بشرطی که دیگه تکرارش نکنی
_نه دیگه تکرار نمیکنم
_من به دیانا قول دادم تکرار نمیکنی
_بابا تکرار نمیکنمم
_یلا من برم وقتمو گرفتی
بعد از تشکر کردن قطع کرد منم رفتم اتاقم
ولباسانو به یه نیم تنه ی صورتی و یه لگ وموهامو بالا بستم و رفتم ورزش کردمممم
_______________________________